بازار گل تهران قدیم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

گزارشی از اولین بازار گل تهران

خرداد   1362 توسط مرحوم مهندس کاوه خاکپور

دیداراز بازار گل در جنوبی ترین نقطه تهران

تهران – سال 1362

گفتگو با اهل گل

این تنها بازار جهان است که هرگز تعطیلی ندارد.تنها بازار جهان که دلال و واسطه ندارد.هیچوقت از خود پرسیده اید که این همه گل،در این همه گلفروشی درتمامی وسعت تهران از کجا می آید....از کدامین باغ،از کدامین دشت،از کدام بازار،از کدام میدان....؟کجاست که این همه زیبایی ،رنگ و عطر را یکجا جمع می آورد و در سراسر تهران می پراکند؟

یک میدان کوچک ،یک بازار پرازشگفتی،پر از رنگ و پراز  طراوت و زیبایی در یک گوشه دورافتاده تهران ...در منطقه ای به نام اصفهانک ... میدان گلها یا بهتر بگوییم بازار گلها...

هرصبح از ساعت 5 تا 8 در یک بیابانی وسیع شکل می گیرد.باغدارها،گلکارها،گلفروشها و صاحبان مغازه های گلفروشی ،از اطراف تهران که نه،حتی شهرهای اطراف تهران  در این میدان گرد می آیندو به تبادل کالای خود،گلها و گلدان های سرسبز و سرشار می پردازند.

مهندس کاوه خاکپور ،از این بازار دیدن کرده است.او می نویسد:

ساعت 5 صبح است.من در بازاری هستم که پیش از این هرگز ندیده ام،بازار گل...بازار یک بیابانی است.دهها اتومبیل و موتور،دورادور میدان جمع آمده اند و گلدان ها و گل های زیبایی را با خود آورده اند.فضا در این پگاه پر از عطر و بوی گلهاست.این بازار شاید تنها بازار جهان باشد که هرگز تعطیلی ندارد،نه عید،نه جمعه.اما چرا ،از 365 روزایام سال ،فقط یک روز ،روز عاشورا که روز بزرگداشت شهادت حسین بن علی (ع) است این بازار از تپش می ایستد.فقط آن روز گلها و گلفروشها به تعطیلی می روند.

وباز شاید این تنها بازار جهان است که حرف واسطه ،دلال،دست اول و دوم و حرف چک  و سفته و برات و بی اعتمادی و ستیز و گریزرا در خود ندارد.

اینجا باغدار،باغبان، گل پرور و گلفروش همه دوستدار گل هستند و حرف گل دارند.گل می گویند،گل می خندند و گل می خرند و گل می فروشند.من بعد از سیری در گلها و تماشای مردمی که برای عرضه و خرید گل آمده اند با بعضی هاشان به صحبت نشستم.بیشترشان تولید کننده گل و باغدار هستند و گلهای فصل را از اطراف تهران،کرج،ورامین،شهریار،حصارک و ...در این بازار آورده اند.ضمنا چندنفری هستند که گلها و غنچه های زیبای رز را از شهرهای شمالی ایران مثل گنبد،گرگان و چند شهر دیگر آورده و در این بازار عرضه می کنند.

اهل گل هم حرف هایی دارند.همه درددل می کننداز مشکلات،از بودن ها و نبودن ها می گویند.از کود،سم ،نایلون و آهن که به نظر اینها بایستی مستقیما در دسترس شان  باشد تا مجبور نشوند رز یک تومان را 12 تا 15 تومان بفروشند.

یکی از این اهالی می گوید تهران روزانه 20000 گل نیاز دارد اما نبود امکانات مخصوصا عدم تناسب این بازار برای عرضه گل سبب از بین رفتن بیشتر از 5000 گل می شود و این بازار گل را دچار کمبود می کند .

تا من بازار را دور می زنم و به درد دل ها و شکوه ها ی این اهل گل گوش می دهم،آفتاب بساط خود را می گستراند...

 

وقت رفتن است.هرکه هرچه فروخت، فروخت.مانده را با خود برمی گرداند.مغازه دارها،گلفروش ها هم خرید خود را کرده و رفته اند.میدان خالی و خلوت می شود.نیم ساعت بعد،بازار گم می شود،محو می شود...انگار اصلا میدانی نبوده،بازاری نبوده،گل و گلفروشی نبوده.می ماند یک بیابان وسیع...خالی و خلوت.حالا نوبت بچه هاست که بیایند و حکایت گل و دروازه را از سرگیرند...


 
ایمن شده توسط وب سایت عرش هاست